خرید بک لینک

به هر حال در شعر حافظ، از دید حقوق شهروندی، اصطلاحات دیگری هم هست. یکی از آنها اخفای جرم است که از چیزهایی است که در حقوق شهروندی بسیار بر آن تاکید شده است. چون این یک اصل است که باید عیبپوشی کرد. حافظ میگوید: «به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات/ بخواست جام می و گفت راز پوشیدن». میدانیم که یکی از ویژگیهای ملامتیه این بود که برای این خودشان را بشکنند، در گفتار و رفتار وانمود میکردند که گناهکار هستند. حافظ یکی از این کسان بود.
کلمهی «زندان» هم در شعر حافظ آمده است: «دلم از وحشت زندان سکند بگرفت/ رخت بربندم و تا مُلک سلیمان بروم». منظور از «زندان سکندر» شهر یزد است که حافظ سفر کوتاهی به آنجا داشته است. کلمهی دیگر «تخته بند» است که از ابزار شکنجه بوده است: «چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس/ چو در سراچهی ترکیب تخته بند تنم». هر جا «تخته بند» را به کار برده به همین معناست. اصطلاح دیگر «کاغذین جامه» است. کاغذین جامه به این ترتیب بوده که پرچمی در کاخ و سراچهی حاکم وجود داشت. کسی که عریضهاش به دست حاکم نمیرسید جامهای از نامه و عرایض میپوشید و میرفت کنار پرچم میایستاد تا حاکم او را از نزدیک ببیند. این اصطلاح در شعر حافظ آمده است. یک کلمهی دیگر «دعوی» یا «دعوا» است. اصطلاح درست حقوقی آن «دعوا» است. دعوی در فارسی به معنای «ادعا» است. این غیر از دعوا است. متاسفانه خیلی از ادبا این دو را با هم اشتباه میکنند.
کلمهی «ضمان» را هم هر جا در شعر حافظ دیدید منظور اصطلاح حقوقی آن است. به معنی ضمانت کردن، کفالت کردن از شخصی یا مالی. کلمهی «وکیل» هم در شعر حافظ آمده است. وکیل در اصطلاح حقوقی کسی است که از طرف دیگری کاری را انجام دهد. وکیل ممکن است تسخیری باشد یا وکیل مدافع یا به معنای دیگر. درهر حال نمونهها و اصطلاحات دیگر حقوقی در شعر حافظ هست. آنچه در اینجا گفته شد برخی از آن اصطلاحات بود.

برچسب: شهروندی, نویسنده: بنیامین اکبری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 23:16

صفحه بندی